X
تبلیغات
رایتل

...خاطرات خیس...

از حمیدرضای عزیزم می نویسم...به تو نزدیکمو دوری...مثه بارون پشت شیشه...

جمعه 25 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 18:52

بیا برای خوشبختی شون دعا کنیم...

به نام خدا... /نه بی تو سکوت / نه بی تو سخن /به یاد تو بودم /به یاد تو،من .../ببین غم تو/ رسیده به جان و دویده به تن /ببین غم تو رسیده به جانم /بگو چه کنم...؟؟؟/سلام به همه... وسلام به همسرخوبم...حمیدرضا امتحانات دانشگاه شروعه ومن اصلأحوصله 1 خط خوندنم ندارم!برخلاف پارسال که تو کلی به سمیه ات امید میدادی...راستی پارسال همین موقع بودیا...حمید ازهرچی ماشین وجادس متنفرم...دلم گرفته...انگارهمه چیز مسخره وگنگه حتی عاشقی...نزدیکه1ساله دارم حسرت میخورم حسرت داشتن تورو،همیشه گفتم وبازم میگم تو1 دونه بودی..وذوق و شوق زندگیم. حمیدرضاجان؟عزیز دلم؟خداییش یابقول خودت راست حسینی هیچوقت فکرمیکردی یه روزی انقدرتنهاشیم...آخ ببخش،یادم نبود تو که تنهانیستی منم که تنهاو غریب این دنیاشدم.فکرشو بکن اگه تصادف نکرده بودی یاحداقل اون نامرد مردونگی میکردوکمکت،الان این روزا اینجوری نمیگذشتن...حمیدرضای باغیرتم قربونت برم...بگذریم ازین،همینقدرکه هر روز مرورش میکنم وآهش جیگرمو میسوزونه کافیه بهتره اذیتت نکنم...اصلأبیا این باربریم سراغ خاطره بازی چطوره؟یادته شبای جمعه،کنارخلیج فارس؟اونوقت تو احساساتت غلیان میکردو ...من از زندگی و عشق و گاهی پری دریایی میگفتم!و توأم ازعشق و دوست داشتن وگاهی ام کوسه ماهی یاتن ماهی...! من بودم،توبودی،دریابود وستاره ها...الان شب هست ستاره هاهستن ...دریام همون دریاست ولی ما....دیگه نیستیم؟! شایدم ۲نفر دیگه جای ما، شبای جمعه،کنار ساحل ،رو به دریا...،نزدیک فانوس، میشینن و از عشق و تن ماهی میگن!!! اصلا بیا دو تایی برای خوشبختی شون دعا کنیم....حمیدرضای عزیزم روحت شاد...
نظرات (1)
روحش شاد
جمعه 2 دی‌ماه سال 1390 ساعت 17:06
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :