X
تبلیغات
رایتل

...خاطرات خیس...

از حمیدرضای عزیزم می نویسم...به تو نزدیکمو دوری...مثه بارون پشت شیشه...

جمعه 25 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 23:34

من و تو...

بسم الله الرحمن الرحیم _سلام،مگه من از نوشتن ازحمیدرضام خسته میشم...ساعت۱۱ونیم شبه و همه خواب همیشه این موقع ها تا نصفه شب وگاهی دم صبح تلفنی حرف میزدیمو از آرزوها و نقشه هامون میگفتیم! که همشون نقش بر آب شد...همیشه این موقع ها دنیام فقط میشه تو...تو و ...تو... آخ ازخدا بخواه کمکم کنه...خیلی سختمه ولی امیدوارم...حمیدرضا خیلی ...خیلی دوستت دارم...
نظرات (2)
می تونم حس کنم چه احساسی دارید
البته متاسفانه
جمعه 25 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 23:46
نمیدونم چرا
ولی من به اینجا لینک دادم
البته به اسم :
به تو نزدیکمو دوری...
جمعه 25 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 23:54
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :