X
تبلیغات
رایتل

...خاطرات خیس...

از حمیدرضای عزیزم می نویسم...به تو نزدیکمو دوری...مثه بارون پشت شیشه...

دوشنبه 19 دی‌ماه سال 1390 ساعت 23:16

یادگاری...

بسم الله،،، ای مسافر غریب ، در دیار خویشتن ¤ با تو آشنا شدم،با تو در همین مسیر ¤ از کویر سوت و کور تامرا صدا زدی..¤دیدمت ولی چه دور،دیدمت ولی چه دیر! ¤ این تویی در آن طرف،پشت میله ها رها...¤این منم در این طرف پشت میله ها اسیر ¤دست خسته ی مرا زودتر بیا بگیر...¤با خودت مرا ببر خسته ام ازین کویر..._____سلام، حمیدرضاجان راستش این روزا حال خوبی ندارم...دلشوره دارم دوست ندارم به اون حادثه ی تلخ حتی فکرکنم! ولی...مگه میشه...؟!دوست دارم مثه همیشه باهات حرف بزنم ولی نمیدونم چی بگم رضا،اصلأ نمیدونم چی دارم میگم عزیز دلم...میخوام یه چند روزی برم نمیدونم! مشهد؟یا شایدم جای دیگه...از سفر کردن می ترسم،شاید اصلأ نرم مسافرت برم خونه ی بابابزرگ..شایدم...؟ اینروزا نه که نزدیک سالگرده حس بدی دارم...خیلی بد...حمیدرضاجان میترسم! آدمیه دیگه تحمل بعضی چیزا براش سخته...این روزا غر زدن سرمن زیاد شده،حقم دارن عاصیشون کردم،هم آبجی سمیرا،هم داداش مهدی! حمیدرضا میدونم مسخرس ولی دست خودم نیست،گاهی حتی نمیتونم تلوزیون ببینم آخه یا عروسیه یا عزاست!منم خب گریه ام میگیره دست خودم که نیست،یاد تو میفتم! حمید بنظر تو باید یادگاریاتو پس میدادم؟...مامان بابا پسشون دادن! زنجیر پلاکی که برام خریدی و خیلی دوست داشتم،آخه،اسم تو روش بود...یادته سرقضیه برق گرفتگیت،باهات قهر کردم، توأم برا آشتی کنون خریدی برام،میگفتی بنداز دور گردنت، بذار اسم من بیفته رو قلبت...بابا بردش هدیه تو عزیزدلم...می بینی حمیدرضام؟می بینی فداتشم، بابا یادگاریاتو برد...طلاهارو برد اشکال نداره،ولی...رو سری که خریده بودی و هم برد...کتابارو برد...عزیزدلم...حلقتو برد...فقط یه عکس ۳در۴مونده رضا و 1 برگه نقاشی و یه عالمه بغض...همه چی برگشت پیش مامانت...رضا مامانت گفت:این هدیه ی رضاست برا سمیه...ولی بابا نذاشت...همه رو برد...حمیدرضا من که نمیتونم ببینم و بفهمم،ولی تو برو ببین هدیه با ارزشت برا من کجاست؟برو ببین حلقه هامون کجان؟و خودمون کجاییم حمیدرضا؟بقول دوستم مژگان،شاید بتونن یادگاریاشو ازت بگیرن،ولی محاله بتونن یادشو خاطرشو ازت بگیرن...راس میگه مژگان،شاید یادگاریای با ارزشتو ازم بگیرن ولی تو رو که نمیتونن ازم بگیرن....مگه نه قربونت برم...؟
نظرات (1)
سلام
خیلی وبلاگ قشنگی داری امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق باشی ...
به وبلاگ من هم سر بزنی وش حال میشم
دوشنبه 19 دی‌ماه سال 1390 ساعت 23:27
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :