X
تبلیغات
رایتل

...خاطرات خیس...

از حمیدرضای عزیزم می نویسم...به تو نزدیکمو دوری...مثه بارون پشت شیشه...

جمعه 23 دی‌ماه سال 1390 ساعت 14:44

سوال بی جواب...

بسم الله ... رضا،دلم گرفته،خیلی... دلم میخواد باهات حرف بزنم،دلم میخواست،اینجا بودی...پیشمون...کنارمون... نمیدونم سوالای من زیاد شده یا سکوت تو بی جواب... نمیدونم بی قراری من دلیل این روزاست، یا آرامش تو... نمی دونم تو تنها شدی یا من... نمیدونم... تو دلت بیشتر تنگ شده یا من...عزیزدلم نمیدونم نمیدونم تو بیشتر گریه میکنی یا من... حمیدرضا جانم...بخدا خیلی دلم تنگ شده...خیلی...دوست دارم باتو باشم...باهم باشیم...ازتنهایی بدم میاد،تنهایی حمید عین زهرماره بخدا...این درد داره از تو نابودم میکنه...داره میکشتم حمیدرضای من...داره میکشتم قربونت برم...
نظرات (2)
deltangiyo duri kheyli sakhte.mifahmamet..bhem bsar
جمعه 23 دی‌ماه سال 1390 ساعت 14:54
salam gollam.khoda to va eshqet ro baraye ham negah dare.man linket kardam.khoshhal misham linkam koni
جمعه 23 دی‌ماه سال 1390 ساعت 21:22
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :