X
تبلیغات
رایتل

...خاطرات خیس...

از حمیدرضای عزیزم می نویسم...به تو نزدیکمو دوری...مثه بارون پشت شیشه...

سه‌شنبه 27 دی‌ماه سال 1390 ساعت 23:19

هر چه تو را به یاد من بیاورد زیباست...

بسم الله ای عشق.../دل داده ام بر باد، برهر چه بادا باد ¤ مجنون تر از لیلی،شیرین تر از فرهاد ¤ هر قصر بی شیرین چون بیستون ویران ¤ هرکوه بی فرهاد، کاهی بدست باد¤ از خاک ما در باد،بوی تو می آید ¤ تنها تو می مانی...¤ ما می رویم از یاد.../ حمیدرضا قبلنا که بودی اینجور نبودا اما الان همه چی منو یاد تو میندازه...مثلأ تموم کوچه ها و خیابونای این شهر ،فکرشو بکن یه روز تو، توی این کوچه ها و خیابونا بودی ، قدم میزدی...همه چی تو رو یاد من میندازه...اینم سرنوشت منه...تقدیرمن غم تو بود همسرگلم و تقدیر تو...؟ بیا از نو شروع کنیم رضا! من چشامو میزارم روهم،توأم بذار رو هم مثه اونروزا بعد خیلی آروم تا ۳میشمریم و با یه مکث کوتاه بازش میکنیم ولی اینبار نباید غیبت بزنه و اذیت کنی ، باید پیدا باشی آخه دلم برا دیدنت پر میکشه و ... خیلی تنگ شده...خیلی...
نظرات (1)
براستی که یادآوری خاطرات (چه شیرین وچه تلخ) قشنگه!
"ز گریه مردم چشمم نشسته است به خون"

به جان خواجه که حالم عجیب داغون است

دوشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 11:22
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :