X
تبلیغات
رایتل

...خاطرات خیس...

از حمیدرضای عزیزم می نویسم...به تو نزدیکمو دوری...مثه بارون پشت شیشه...

سه‌شنبه 11 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 23:36

فردای بی تو...

بسم الله الرحمن الرحیم...فردا روز خداحافظیه... نمیدونم فردا قراره چه جوری بگذره...اصلأ چه جوری شبش و روز کنم و...روزش وشب...ولی سجاده و چادرم و آماده کردم تا باز روی خداوخودت حساب کنم و دلتنگیمو مثه همیشه باهاتون قسمت کنم...حمیدرضاجانم...یه دل شکسته مونده برام و یه دریا گریه...که بعد از رفتن تو جاموندن و همدم لحظه هام شدن...هرچند تو هنوز همسر و همدم منی قربونت برم و...این چشمای منه که قدرت دیدنت رو نداره...اینجام فقط خواستم توی این دفترخاطرات کوچیک باحمیدرضام دردودل کنم واگه باعث ناراحتیتون شدم بخوبیتون ببخشید...ازحضورهمه شمادوستای خوبمم ممنونم...همینطور اون دوست عزیزی که احساس قشنگشونوشته بود و کلی حس دوری رو ازم گرفت و...این شعرزیبا هم شد یه یادگاری برامون از اینجا...هنوز یادم نرفته روز آخر و...تموم صحنه هاشو به وضوح یادمه...هم روز و هم شبش...آرومتر ازهمیشه...ولی دلنشین تر و دوست داشتنی تر از همیشه...عاشقانه هاوخاطرات نهان و خصوصی هر مرد و زنی فقط براخودشونه...منم عاشقانه هامون و عین یه راز...توی ویترین قلبم گذاشتم و با مرور خاطرات آشکارا،خیس حضورش میشم...به امید روزیکه این رازهایه روز باز بین خودمون بازگو شه و دیدارها تازه شه...
نظرات (1)
فکر نکن اگر کسی اینجا نظر نمیگذاره حرفی برای گفتن نداره! نمیخواد خلوت عاشقانتون رو به هم بزنه. تسلی برای گفتن نداریم ... فقط اینکه هستیم و بی صدا گوش میدیم، شاید این بیکران اندوهت کمی قابل تحمل تر بشه ... ولی بدون که تنها نیستی،‌خیلی های دیگه هم هستن که شما و احساستون رو با تمام وجودشون میفهمند و تجربه کردن ...
جمعه 14 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 00:47
پاسخ:
سلام
ممنون آره شما درست میگین میدونمم خیلیا هستن...
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :