X
تبلیغات
رایتل

...خاطرات خیس...

از حمیدرضای عزیزم می نویسم...به تو نزدیکمو دوری...مثه بارون پشت شیشه...

پنج‌شنبه 11 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 10:56

هنوزم تو رو دارم...

بسمی تعالی، گاهی فکر میکنم نکنه همه ی اینا،اینروزا خواب بوده؟! شایدم الان خوابم..؟! نه... نیستم...آخه خواب که این همه طولانی نمیشه... ...دوست دارم برم پیش بابابزرگم...پیش اون زندگی کنم ...آخه تنهاست...دوست دارم برم همون روستایی که... من و تو رفتیم... توی باغاش،رودخونش... کوهش...با درختاش...پروانه هاش...گلاش...قاصدکاش... ماهیاش...حرف بزنم، از تو بگم... هرشب و هر روز از خدا میخوام کمکم کنه... چرا آدم نمیتونه تنها باشه...؟ تنهایی ام جزئی از زندگیه... تازه من که تنها نیستم...هنوز خدا رو دارم ... مامان و دارم... بابامو دارم... تو رو... حمیدرضا جانم...من هنوزم تو رو دارم...  

 

پ.ن:‏‎  - بابت اون 2 تا پست قبلیم که واقعا ناراحت و دلگیر بودم از اون آجی عذر می خوام ,  

 

نمی دونم چرا انقدر زود بهم برخورد و دلگیر شدم ... بالاخره توام  حق داشتی و نظرتو دادی ...  

 

در هرصورت اگه باعث ناراحتیت شدم ... عذر می خوام خواهرم ....همین ........

نظرات (3)
خانومی منو دست کم گرفتی؟

من کاری به دیگران ندارم!

بوس بوس بوس
پنج‌شنبه 11 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 12:52
خیلی خوبه که تو کسیو داری اما من...........
پنج‌شنبه 11 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 16:09
+ بنده پشیمان http://tamedonya.blogfa.com/
سلام
ولی باور کنید که خوابید،
اخه دنیا خوابه .
اما با خواب شبانه فرق داره.

دنیا یه خوابه که به نظر طولانی می رسه
اما در واقع خیلی کوتاهه
ابدیت تقسیم بر دنیا میشه بی نهایت...............
یکشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 00:19
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :