X
تبلیغات
رایتل

...خاطرات خیس...

از حمیدرضای عزیزم می نویسم...به تو نزدیکمو دوری...مثه بارون پشت شیشه...

یکشنبه 22 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 20:50

التماس دعا برای بهترین دوستم .....

بسم الله الرحمن الرحیم

اینروزا بهترین هدیه ها نصیبم میشه ... بعد فاصله های زمانی کمی که قسمتم شد برم مشهد ... اینبار زیارت کربلا قسمتم شده ....

خیلی خوشحالم ... ولی بازم .... دلم بدجور گرفته .... جدا از حمیدرضا که خیلی دلتنگشم ... و هنوزم میگم که با تموم وجودم دوسش دارم ..........

اما.. یه غمه دیگه نشسته توی قلبم ....... غم فوت مامان دوستم زهرا .......

هنوز باورم نمیشه .... و حس می کنم دارم خواب میبینم  ....

همین دو هفته پیش دیدمش و .... چه خانوم پاک و خوب و مهربونی بود .... من و مامانم خیلی دوسش داشتیم ....

میگن خدا گلچینه ها ... بازم خوب گلی رو چیدی خدا .....

زلزله ی اهرم خیلی برام تکان دهنده بود ... خیلی مصیبت سختیه ... ولی اینو هم خوب میدونم که خدا به هر کسی به اندازه ی توانش تکلیف میده ...

پس فقط باید به خدا توکل کرد ... زهرا جان میدونم رفتن مادرت که سنی هم نداشت ...برات سخته....... ولی می دونم که توانشو داشتی که خدا برات مقدر کرده ...

از خدا می خوام بتونی باهاش کنار بیای ...

چرا انقدر دنیای ما پر از غمه .... کاش بجای این همه غم شادیا زیاد بود .......................

کاش امام زمان بیاد تا دنیا پر از شادی بشه ...........

تا دنیامون زیبا بشه ....ازتون ممنون میشم اگه لحظه های افطار و دعا بعد دعاهای قشنگتون ...........بعد طلب مغفرت برای همه ی رفتگانمون ....  برای شادی روح خانوم نرگس السادات حسینی مامان بهترین دوستم هم به خوبی خودتون دعا کنید .... ممنون ......

التماس دعا .....