X
تبلیغات
رایتل

...خاطرات خیس...

از حمیدرضای عزیزم می نویسم...به تو نزدیکمو دوری...مثه بارون پشت شیشه...

یکشنبه 26 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 22:40

کسی واسم شبیه تو نمیشه ...

بنام خدا  

هنوزم میشینمو ، سر رو زانو میگیرم ... گریه میکنم برات ... کمی آروم میگیرم ... نمیشه با تو نبود...نمیشه از تو نخوند ...نمیشه حرفی نزد...نمیشه که بی تو موند ...منم اینجا رو زمین...تو ،تو سقف آسمون...نرو پشت ابر غم ...یکمی پیشم بمون ...آخه تو ماه منی ولی پنهونی ازم ... میدونم یه دونه ای تو چی میدونی ازم ...  

 

سلام بر حمیدرضایی که نامش تا ابد بر روح و جانم حک شده ... سلام حمیدرضای من ...سلام تموم هستی من ...سلام تموم زندگیم .... من همیشه بیادتم حمید ... تو تموم ثانیه هام از صبح تا شب ... از شب تا صبح ... حمید؟ فدات بشم ... نمیدونی حمید انقدر زود به زود دلم خاطرات خیسمو میخواد انقدر اینجا رو دوس دارم ...گاهی دوس دارم از تموم دنیا فرار کنمو بیام پیشت...اونجا رو که نمیزارن ... انقدرم دوری که ... میدونستی اینجا همه حق دارن جز من ؟ منم فقط به اینجا پناه میارم ...حمید؟حمید؟حمید؟ دنیام مال دیگران ...فقط بیا از دلتنگی نجاتم بده ...؟باشه؟ حمیدرضا؟آقا رضا؟ عزیز همیشگی دلم ... فدات بشم ...ببخش قدرتو ندونستم ...ببخش باشه؟باشه؟ داره بارون میباره حمـــــــید ... وااااااای باورت نمیشه چقدر دلم هواتو کرده ... بارووووون ... بارووون ...بارون ...

باران که می بارد تو می آیــــی ... حس اومدنت زیر بارون ... امشبم می خوام با لالایی بارون بخوابم ... من و تو و بارون ... من و تو زیر بارون ... من و تو زیر یه چتر ... من و تو و .... تنهایی ...

حمید بارون هی شدید تر میشه ... میشه صدام کنی ؟؟؟ بخدا می شنوم ... فقط صدام کن ... دلم لک زده برات ... بخدا راست می گم ...  یادگاریاتو نگا می کنم تا شاید یکم آرومتر شم ... همون یه ذره رو ... ولی دلتنگتر میشم ... ... حمییییید ... دلم لک زده برا نگاه معصومانت ... دلم لک زده برا صدای قشنگت ...

حمید من میرم زیر بارون ... آرومه آروم با خدا حرف می زنم ... دلم برات تنگ شده قد تمامی این قطرات ... ... به اندازه ی دوریت دلتنگم ... به اندازه ی یه دریا تشنه ی دیدارتم .... حمــید رضا تو رو خدا .... اینبار بی جوابم نذار ... خدای خوبم .... تو رو خــــداااااا ... تو رو به مهربونیت ... تو رو به بزرگیت ...فقط یه بار ... یه دقیقه ... تو این همه آدما رو بهم رسوندی ... من فقط یه دقه دیدار می خوام ...فقط یه دقیقه .... فقط یه لحظه ... خدااااا ... چرا به حرفام گوش نمیدی ... خدای خوبم ... خدای عزیزم ... خدا جونم ....خواهش می کنم .... خواهش می کنم ... التماستو می کنم ... به پات می فتم به ژای کی بیفتم جز تو ؟؟ تو رو به بزرگیت نگام کن ... خواهش می کنم خواهش می کنم ... خواهش میکنم ........................... 

پیشم بمون ... دیگه چیزی نمی گم آخریشه ... کسی واسم شبیه تو نمیشه ... بمون الهی من دورت بگردم ...

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :