X
تبلیغات
رایتل

...خاطرات خیس...

از حمیدرضای عزیزم می نویسم...به تو نزدیکمو دوری...مثه بارون پشت شیشه...

یکشنبه 22 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 23:25

همیشه بودی و من ..........

بنام خدا برای آخرین بار خدا کنه بباره تو این شب کویری...یه قطره از ستاره...همیشه بودی و من تو رو ندیدم انگار ... بگو بگو که هستی برای آخرین بار ... *حمید ببخش در حقت بد کردم ندیدمت حالا که نیستی قدرتو میدونم ...ببخش قربونت برم ...* تو چشم من نگاه کن منو به گریه نسپار ... بگو بگو که هستی برای اولین بار ... دنیا فقط آزارم میده حمید .... حمید دلم تنگه ..... تو فقط خوب بودی .... یادته دعوا می کردیم ولی تو هیچوقت قهر نمی کردی .... انگار نه انگار دعوامون شده ................ دلم برات تنگ شده کجایی آقای من ......... قربونت برم ............ به سمیه ات بگو کجایی ........... تو رو خدا بگو .......... کاش میشد بیام پیشت ........کاااااااششششششش. .......... زیر بار کوله بار خاطرات تو شکستم ... تو روزای خالی از عشق که رواجه دلشکستن ... ای خوشا رفتنو رفتن ... پل پشت سر شکستن .... حمید بی تو هیچی نمیخوام تنهای و تو جادش مردن بهتر ازینه که بخوام کسی دیگه رو جات بذارم ... حمیدجانم... تو رو خدا بیا ...... بسه این همه دلتنگی .... بســـــــــــــــــــــــهههههه ....... بسه عزیز دل سمیه بخدا قول میدم قدرتو بدونم بخدا ..... بسه این همه حقارت ......... بسه این همه خستگی .......... راحتم کن ........... تو رو خداااااااااااا ............ خدایا تو رو خدا .......... خدای خوبم التماست می کنم ........پر پروازمو میخوااام ... خسته شدم ازین پیله ... دلم تو رو میخواد ... خدای عزیزم تو رو به بزرگیت .... بده حاجتمو ....... بده حاجتمو .............................................................. من و تو گم شدیم انگار ، تو این دنیای وارونه...* که دریاشم پر از حسرت... همیشه فکر بارونه ...