X
تبلیغات
رایتل

...خاطرات خیس...

از حمیدرضای عزیزم می نویسم...به تو نزدیکمو دوری...مثه بارون پشت شیشه...

پنج‌شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 22:52

من و تو و بارون ...

بنام خدا **چقدر اینروزا بی حوصله و کسلم فقط دنبال هر بهونه ای برای فرارم ... هنوز دلتنگم ... سالگرد امسالم بارونی بود ... من بودمو تو و بارون ... چه سالگرد غریبی بود برای من ... دلم لک زده برات ... هرچند گفتنش دیگه بی فایدست ... الانه دیگه هرجا باشی زیر پاهات محکمه و خیالم ... دلتنگی هیچی حالیش نیست حمید خان ... دل تنگه من فقط تو رو میخواد و میشناسه ....
<< 1 2 3 >>