X
تبلیغات
رایتل

...خاطرات خیس...

از حمیدرضای عزیزم می نویسم...به تو نزدیکمو دوری...مثه بارون پشت شیشه...

دوشنبه 12 دی‌ماه سال 1390 ساعت 00:01

ترس

بسم الله الرحمن الرحیم_یه حس عجیب دارم یه حس ناخوشایند...انگاری قراره تکرار شه حقیقت تلخ رفتنت...انگار قراره این بارم یکی بمیره...یه حس ترسناک...انگار قراره منم بمیرم و دیگه زندگی نکنم..هرچند زندگی بدون تو...تقریبا شبیه مرگه... از سالگردت میترسم...از تکرار لحظه به لحظه اش...
نظرات (1)
سلام عزیز دلم

اسم پستی که کاشتم تو دل بلاگ
عکس های سیاه و سفیده !
!پس
تا سرد نشده ،
فوری فوری
بیاین اینجا !

میون این ایوون قدیمی که همه جاشو خزه ها گرفتن
با این نسیم خنک
یه چای سبز داغ
با نلبکی ترک دار مامان بزرگ
خیلی می چسبه با حضور شما

راستی با خودتون قند بیارین !
آخه من فرصت نکردم بکوبم تو سر این کله قند !
تا شاید یاد بگیره شیرینیشو با بقیه قسمت کنه !

اگه قند آوردینو من زده بودم دل کوه
تا برای فردامون چای کوهی بچینم
.بزاریدش توی نظردون وبلاگم

قوری رو جلو چش گذاشتم
خودتون چای بریزین با باد صبا نوش جان کنین

وقتی برگشتم
با قند شما آخرین چای قوری رو سر می کشم با عطر حضور شما

تا کله قند یاد گرفت ، همه شیرینیارو برا خودش نگه نداره
با پای پیاده میام ،
و خونه به خونه
و دیوار به دیوار
قرض محبت تک تکتون رو ادا می کنم
تا نکنه فردا روزگاری
مدیون یه مهربون توی این سرزمین سبز باشم !
دوشنبه 12 دی‌ماه سال 1390 ساعت 20:30
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :