X
تبلیغات
رایتل

...خاطرات خیس...

از حمیدرضای عزیزم می نویسم...به تو نزدیکمو دوری...مثه بارون پشت شیشه...

یکشنبه 21 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 21:20

بی رضا...

**بنام خدا** سلام، بوی عید داره میاد،دلتنگیم خیلی بیشتر شده...1 سال دیگه تنهایی و بی خبری قراره شروع بشه... اینروزا بیشتر از همیشه دلتنگ حمیدرضام، وقتی می بینم جاش کنارم، پای سفره خیلی خالیه... 1 سال گذشت...۹۰بی تو...۹۱ بی تو ...و الی آخر...نمیتونم دیگه مثه قبل اینجا باهاش دردودل کنم و آروم شم... اینروزا قراره مسافر بشیم،بی رضا... ایشالله حرم آقا امام رضا(ع)،کلی حرف براش دارم که میخوام برسونتش به حمیدرضا...احتمالأ تا بعد عید و ۱۳مهمون آقام... پیشاپیش سال جدید و تبریک میگم و امیدوارم امسال سال خوب و پر از شادی و سلامتی برا همتون باشه... لحظه ی تحویل سال بعد دعاهای قشنگتون بعد دعا برای ظهور آقا امام زمان(عج)،دعا برای نابودی ظلم، برا آرامش مردم دنیا،دعا برای خوشبختیه همه...دعا برای شفای مریضا...دعا برای شادی روح رفته ها... دعا برای حاجتا و آرزوهای خودتون...اگه خواستید آخرش برا دل کوچیک منم دعا کنید که امسال به امید خدا به حاجتش برسه... منم دعا میکنم دعاهای خیر و به صلاح همتون به آسمونابرسه...التماس دعا...
1 2 3 4 5 ... 13 >>