X
تبلیغات
رایتل

...خاطرات خیس...

از حمیدرضای عزیزم می نویسم...به تو نزدیکمو دوری...مثه بارون پشت شیشه...

جمعه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 14:05

تو رو کم دارم....

*بسمه تعالی* اینروزا حرفی برای گفتن ندارم..! گریه های بی حد و حسابی ندارم...اینروزا خوابای بد و دلشوره های عجیب و غریب ندارم.... اینروزا آروم تر از همیشه ام...ولی یه چیزو خوبه خوب دارم...اینروزا تو رو خیلی خیلی کم دارم...اینروزا تو رو کم دارم تا خوشبختیم کامل بشه...دلم خیلی تنگ شده ولی بلد نیستم بهت بفهمونم..کاشکی خودت بفهمی و از تو چشام تا ته دلم و بخونی... بی نهایت دوستت دارم حمیدرضای عزیزم...
1 2 3 4 5 ... 8 >>