X
تبلیغات
رایتل

...خاطرات خیس...

از حمیدرضای عزیزم می نویسم...به تو نزدیکمو دوری...مثه بارون پشت شیشه...

چهارشنبه 12 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 00:28

ببخش حمیدرضای عزیزم...

بسم الله الرحمن الرحیم

کاش منو ببخشی خدا ...

کاش منو ببخشی حمیدضا ...کاش همه شون من و ببخشن ... کاش مامان و آجیت وداداشات منو ببخشن ... کاش مامان بابای خودم منو ببخشن ...کاش نمی گفتم بریم ... کاش کنارت بیدار می موندم...

 

کاش ازین عذاب وجدان و روزای سخت رها شم ...کاش فردا نیاد ... کاش اگه میاد تو باشی ...یا من نباشم ....حمیدرضا بدم میاد ... بخدا من از ماشین و جاده و خیابون بدم میاد .. 

 

.حمیدرضای عزیزم می ترسم ... من از فردا می ترسم ...ازینکه یه سال دیگه بی تو باشم می ترسم ...ازین تنهایی , ازینکه کسی منو نمی فهمه می ترسم ...کاش بودی حمیدم ... دارم دق می کنم ...کاشکی فردا شروع نشه اگرم شروع شد ... با تموم شدنش , همه چی تموم شه ... 

 

تو رو خدا ..بسه ... خدایا یه سال بسم نبود ؟ خدایا من صبر و بلد نیستم ...خدایا من جون یه سال دیگه رو ندارم ....من توانشو ندارم ...خدای بزرگم تو که می دونستی من چقدر بی طاقتم ...تو که من و اینجور آفریدی ... تو من چی دیدی که اینروزا رو قسمتم کردی ...؟ 

 

خدایا شکرت ...  

خدایا من تو رو خیلی دوست دارم ... 

به خداییت قسم خیلی بیشتر از حمیدرضام ....آخه از وقتی حمیدرضام رفته مونس و همدم تنهاییام فقط تو بودی ...آروم و بی صدا گوش می کردی ... وآرومم می کردی ...نه نصیحت می کردی و نه غر می زدی .... 

 

حمیدم می بینی؟ می بینی ... خدا چه جوری برام خدایی می کنه ...من حس می کم برا غصه هام غصه می خوره ... برام اشک میریزه ... 

خدای خوبم ... من زود می شکنم ... 

ولی صبر می کنم  , دلتنگت بودم و حالا که بهت رسیدم دلتنگ حمیدرضامم ...کاش هم پیش تو بودم ... هم حمیدرضام ...خدای بزرگم میشه این بار بجای حمیدرضام به تو بگم عزیزدلم ...؟ عزیز دلم ... خدای بزرگم ...قربون مهربونی و بزرگیت برم تو این روز پیش حمیدرضام باش ...تا غصه نخوره ..حمیدرضا و دل بی پناهم و سپردم دست تو ... پناه هر دومون باش ....دل بی طاقت منم بذار کنار عظمت و بزرگی خودت ... 

 

بذار فردا که حمیدرضای من نیست و زیر اون همه خاک خوابیده ...آرامش دلم مثه همیشه قسمت خودت باشه ... 

 

علی بذکر الله تطمئن و القلوب ...

نظرات (3)
+ آذر
آروم باش خواهر خوبم...
آروم باش
نوشته هات جانسوزه...از ریشه دل آدمو می لرزونه...
حمیدرضا از بی تابی تو بی تاب میشه..
رشد کن..جون بگیر..باز روحتو بساز با یاد حمید رضا...
حمیدرضا عشق اول و آخر تو...همه به این ایمان داریم...اما تو زنده ای ..باید زندگی کنی.این جوری روح حمید رضا در کنار تو با آرامش بسر می بره
بدون اینجا دوستات با نوشته های تو پا به پات اشک میریزن
مواظب خودت باش ..
چهارشنبه 12 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 14:51
پاسخ:
سلام
ممنون خواهر خوبم...
esmeto nemidunam ama b hamun khoda hazeram bmiram ta hamidrezaye to bargarde bkhoda hazeram
چهارشنبه 12 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 16:36
پاسخ:
سلام
خدا نکنه
امیدوارم هرجاهستی زنده و سالم باشی
امیدوارم که به مرور این غم رو فراموش کنی و بدونی زندگی ارزش مبارزه کردن رو داره .
شنبه 15 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 16:09
پاسخ:
دارم سعیمو میکنم و از خدام خواستم
ولی هنوز باور ندارم زندگی ارزش زیادی داشته باشه
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :