X
تبلیغات
رایتل

...خاطرات خیس...

از حمیدرضای عزیزم می نویسم...به تو نزدیکمو دوری...مثه بارون پشت شیشه...

شنبه 6 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 23:16

چیکار کنم...؟

بنام خدا/ غرور...واژه اییه که معمولأ ذهنیت منفی میاره.مغرور بودن همچین چیزخوبی نیست!وخیلی جاها غرورم شکسته شده.ولی اینجا جدا از غرورم،دلمم شکسته شد...اینجامجبورم به گناه نکرده اعتراف کنم! من کسی رومجبور نکردم که نوشته هامو بخونه.اصلأ نشد به کسی سربزنم و ازش بخوام بهم سربزنه...من نمیدونم برای اثبات حرفام چیکارباید بکنم؟من نمیدونم اومدم اینجا که دل پرم وخالی کنم یا بدترش کنم؟نمیدونم چجوری گمان سوء شما رو نسبت به خودم عوض کنم؟من نمیدونم دارم براحرفای دلم،مسخره میشم و تهمت میخورم یا..؟نمیدونم چقدر این اتفاق غریب وغیرقابل باوره که باید بخاطرش سرزنش بشم،بابام میگفت:آدم باید غمش و تو دلش نگه داره و خم به ابرو نیاره..ولی کو گوش شنوای من؟برا من باور مهم نیست..بخدا مهم نیست...من اینارو برا باورتو نمینویسم...من برا باورخودم مینویسم که هنوز فکرمیکنم دارم خواب میبینم...بهت حق میدم به اشکام بخندی..بخند...ولی تو روخدا به گناه نکرده متهمم نکن..بیش ازین از دنیا سیرم نکن...وقتی ازهیچی خبر نداری تو دل یکی دیگه روخالی نکن...دلگیرش نکن...قضاوت بی دلیل نکن چون خدا هست..نظر بده،نده ولی تو رو خدا توهین نکن..غم دلش و بیشتر نکن...خواهش میکنم دلسردم نکن...خواهش میکنم...
نظرات (5)
+ آذر
قضاوت ها و گمان های نادرست و یا برداشت های اشتباه همیشه بوده وهست...
دلنوشته هایت و مخاطب قراردادن عشقت در تمام نوشته هایت گویای این مطلب است که برای خوانده شدن نمی نویسی...تو می نویسی که آرام شوی...تمام رمز هایت را دوباره بگشا...بگذار دلنوشته های عاشقانه ات در دسترس همه باشد..هم برای کسانی که این گونه درباره ات قضاوت می کنند و خود تنها برای خوانده شدن می نویسند و هم برای افرادی که هیچ گاه آدرس خانه شان را برای کسی نمی گذارند...
تنها می نویسند که دل شکسته شان التیام یابد..
دوشنبه 8 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 10:16
پاسخ:
سلام
ممنون خواهرم ولی ترجیه میدم رمزدار بمونه
+ آذر
هی دختر....
کجایی!!!!!برگرد.......
نبینم غمتو....
سه‌شنبه 9 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 10:20
+ بنده پشیمان
سلام
ببخشید
مگه کسی حرفی زده؟
چهارشنبه 10 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 01:55
پاسخ:
سلام
حرف و که همه میزنن
پست و بخونیید می فهمین
ممنون از حضورتون...
tanhaei az budan ba kac k liyaqat nadare bhtare
چهارشنبه 10 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 16:12
سلام
خواهری ناراحت نشو ...
رمزاتو باز کن دیگه ...

من باورت دارم آجی ...
چهارشنبه 10 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 17:04
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :